کلی خبرهای خوج خوج! دارررممم.. کلی چرت و پرت واسه تعریف کردن!
* شوهرکم که قربونش برم الـــــهـــــــی کلـــــــــــی خودشـو برام لوسید!!!
آشتیدیـــــم!![]()
* هومن و آیدا دارن می دونستــــن!![]()
* زیی و دری هم رفتن بیرون بلاخره همدیگه رو دیدن!!! ![]()
دیدین چه قذه خوشحال کننده بود؟ کلی ذوقیدم!![]()
*دیروز سر کلاس معلمه گفت یکی برای سه شنبه باید بیاد تمرین حل کنه واسه همه!
بـــــــعد... گفت قرعه کشی می کنیم! زد به کامپیوتر... عدد ِ ۳ اومد!!! حالا همیشه ی خدااااا من آخرین اسمم هااااااا !!!! اسمها رو جا به جا کرده بود؟ نفر سوم من بودم؟!!!!!
من گفت: نـــــــــــــــــه!!!!! نکن از این شوخی ها با من!!!
همه هِر هِر هِر بقول شوهرک یه آفتابه پر خندیدن؟!!!!!
حالا اگه می خواستن یه دونه مداد کادو بدن عمــــــــــــــــرا اسم من در نمیومد!!!!![]()
*اونروزی مریم داشت با علی حرف می زد...
صدای مریم خیلی آرومه انگار داره واسه خودش زمزمه می کنه... یعنی باید خودتو بکشی
تا بفهمی داره چی میگه...
علی ییهو گفت: ببخشید..(بعد دستشو مثل اینکه داره صدای تلویزیون رو زیاد می کنه کرد!!!
) بعد همزمان هم صدای مریم می رفت بالا!!! وااااااااااااای مُردم از خنده!!!
داشتم بیسکویت می خوردم خیلی نتونستم راحت بخندم! نصف خنده هام با بیسکویت قورت دادم!![]()
*رفتم پیش ِ یکی از کمک معلم ها برام پروژه ی هفته ی پیش رو حل کنه ...
منم تو ابرها بودم که ای ول برام حل کرد همه رو!
بعد از نیم ساعت که حرفهاش تموم شد گفت حالا برو خودت همه ی اینارو انجام بده!
من اینطوری: گفت: رو کامپیوتر خودم سیو کردم نه رو مموری کیه تو!!! دور می خـــــــوریم!!!!!!![]()
*دیشب به شوهرک می گم :یه عطر خوشبو دیدم حتما برات می گیرمش.![]()
شوهرک: اسمش چیه؟
من: باس! ![]()
شوهرک: باس چی؟!
من: نیــــــــــدونم!
این دفعه میرم نگاه می کنم!![]()
شوهرک: داداشی گفته سی کِی اومده خیلی خوش بو ِ ... شاید فردا برم بگیرمش!![]()
من: چه جوریه؟
شوهرک: جعبه داره......![]()
من: عجب!![]()
شوهرک: شیشه دااااره....![]()
من: از این دکمه ها هم داره که فشارش می دی میره پایین .. بعد یه آب ِ خوشبو پرت میشه بیرون؟![]()
شوهرک: نه نه نــــــه! نداره! اون که آب سرد کُنه!![]()
* دوسِت دارم٬ عشق ِ من!![]()
بایتون!![]()

اینم سایر حضار جو گیر منهای من!!!
بعد تصمیم گرفتیم با اتوبوس بریم اقیانوس نوردی!!!
بعد فکر کن ته اقیانوس بعد شیشه ها همه بخار گرفته باشه ! بعد نتونی جلوتو ببینی! وااااااااااااای چه خواب خوبی بود! ما هم تو آب معلق بودیم دیگه!
اصلا من باهاش قهرم بخاطر حرف زشتی که به من زد
بلاخره تونستم این وبلاگ رو درست کنم بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم!