سلاااااااااام

من فل واقع دارم با دستانی ویتامینه شده ناشی از پرتقال و ژل براتون درد دل می کنم.. و همی اینک نیت کرده است که کِرِم همه زده کنم بر یَدانم!!!

حال، مانده استم سر
دو راهی! که تایپ کردَه کنم یا کِرم زدَه کنم یا یَدانم را شستَه کنم؟! به شما مربوط نمی باشد که این
سه راهی بوده است! شاید قصد گمراه کردنِ شما را داشتَه بوده باشیم.. باید جواب شما رو هم گویا باشیم؟!

*هم اکنون به عروسی دعوت شده استم! ولیکن نیــــــــدانم چه بر تن کرده کنم؟!

مادر خانومی می گویند
مرا بپوش! حقیقتا من مجلی ندارم از این بابت جز اینکه ایشون تو تنه من لق زده می کنند!

شما چی گفته کردین؟ مگه شما مادر خانومی بنده را مشاهده کرده استین؟ خب نکرده استین برای چه نظر داده می کنی؟ هااااا ! در این ساعات مقدس بنده باید به سمت حاضر شدن رفتَه کنم!!!

بنده از عروسی برگشت کرده استم! بیسیار بیسیار خوج نگذشت

و بیسیار بیسیار مسخره و لوس بود!

فقط 3 قسمت جالبناک میداشت که عبارتند از: 1-آق داماد را پرت می کردند به سمت سقف

ولیکن سقف پس می زد و به سوی زمین باز می گشت... بیسیار خوفناک بود و وحشت همگان را در بر گرفت و شایعه شده است که عیون آق داماد چپ گشت

... ولی رویت نشده است لذا یحتمل صحت نمی دارد! 2- اختلاف سنی علوس خانوووم و آق داماد قریب 20 سال می باشد!!!!

(آق داماد! نپره تو گلوت؟ بزنم پشتت؟) 3- با لیموزین علوس خانوووم را آورده کرده استند!! مَععععععععععععععع!!!

(ولی به قیافه اش نمی خورد از اینکارا کرده باشه!!) القصه، این بود ماجرای امشب!! تازشم! موهام شده بود هنگامه!!! هنگامه رو دیدی... منو دیدی!!!

یعنی فکر کرده نکنی دارم اغراق کرده می کنم یا به خودم اعتماد به نفس داده می کنم هاااااا.. نه!!

* آرایشگاه رفته کردم و با مقدار زیادی مصیبت حاچ خانوم رضایت داده کردند موهای بنده را کوتاه کرده کنند .. بیسیار بر من توصیه روانه کردند که تغییر چهره کلی داده می کنی ولی گوش بنده بدهکار که نبود هِچچچچچچ، طلبکار هم همی گشت

... چنین شد که وی به کار خویش پرداخت و بنده یَک خانومه بیسیار محترم ، متشخص، سپید رووووی، سیه چشم که مات و مبهوت بنده را نظاره می کردند، نظاره می کردیم!

و بیسیااار از این دیدار نکات مثبت عایدمان همی گشت .. باشد که در دیدار های بعدیمان با ایشان، مشکلات هسته ای وطنمان، ایراااان، را حل و فصل نموده و به سایر مشکلات گنده تر که در صدر جدول رقابتهای باشگاهی هفته ی بیست و یکم قرار دارند رسیدگی کرده کنیم

... باشد که توشه ی آخرتمان گشته کند و بر بهشت همی وارد شویم بی منت و بی واسطه و بی پای در میونی و اینااا

... که شاعر در وصف انسان نیکو سرشتی همانند من

سروده در کرده اند که:
شتر بیند در خواب گاها پیتزا غالبا قورمه سبزی (بستگی به ساعت خواب شتر داشته است)
گهی با دست خورد اغلب با قاشق و چنگال و اینااا...
* یه مشت کافر ِ خدا نشناس ِ مفسد فی الارض که اینجانب هم
اینکلودشان می شود را با آیین ِ زرتشت و کوروش و مقبره و تمدن 2500 ساله و خاتمی و اصلاح طلبان و انتخابات مردمی و مجلس هشتم و رای شما نشاندهده ی زنده بودن شماست و هم اینک نیازمند یاری سبزتان نمی باشیم و هر غلطی دلمان طلب کند کرده می کنیم و غیره و ذلک و.. و سفره ی هفت سین و
مراسم عید سعید باستانی !!

آشنا گرداننده کردیم

... بسی سر گیجه برشان تحمیل شد.. و اینجانب مفتخر می باشم که قسمت چهارشنبه سوری و قاشق زنی را با نهایت منت و مرحمت لِکچر داده کرده استم برای همان حضاری که معرفی حضورتان گردانیده کرده استم در ابتدا.. و همان خانوم ادعا با کمال اعتماد به نفس و خویشتن پرستی و ایناا
سَنتا کلوز را برای اجنبی های بی همه چیزه محتاج به ایران و ایرانیان را،
بابا نویل ترجمه کرده کردند!!!

(جوووووووووون؟؟ مرسی فعل؟؟ خااااااااش ایلیرم!!!)
* بنده بیسیار خر ببخشید ترک می باشم

و اهل همان شهری می باشم که به
اروپا معروف می باشد! یعنی جد اندر جد به اونجا برگشته می کنیم ولیکن اینجانب یَک دفعه بیشتر آنجا را با چشم غیر مسلح و دوربین های نجومی و غیر نجومی (آی ایی. از همین دوربین معمولیاااا) رویت نکرده استم

و آن هم در دوران طفولیت! همان جا که در همه چی زبان زد خاص و عام بوده است!!! القصه ، باید دانسته کرده باشین تا اکنون کجا را گفته می کنم! اینها زمینه سازی بود برای اینکه گفته کنم بیسیااار دست پختمان
عالی می باشد! میگو پخته کردیم بیسیار بیسیار لذیذ

... رِسِپیش رو اگه کسی طالب بود گفته خواهیم کرد

.... ته چین پخته کردیم بیسیار بیسیار عالی

و دریغ از اندکی زعفران چرا که بیسیار خسیس بوده استم و دست تنگ و اینااا لذا فقط زعفران را به رسم و آیین گذشتگانمان
نشان ته چین داده و بر دور سرش گردانیده کردیم (و امیدوار همی گشتیم که تمامی نابینایان این مرز و بوم و سایر مرزها و بومهاااا شفا گرفته کنند)

و آن بیسیار سپید روی گشت ... باشد که سپید بخت هم گردد.. !

* سریال مورد علاقه ام ، یک مشت پر عقاب به اتمام رسید

و البته دلیل اصلی علاقه ی بنده به این فیلم صرفا فقط به خاطر بازی حامد بهداد می باشد

.. عاشق برادرمان می بودیم اگر وی برادرمان می بود!!!

* یک هفته از تعطیلیمان گذشته می کند و من اندکی درس بیشتر خوانده نکرده استم

و بیسیار حس بدی داشته استم

.... باشد که دعای بارت سیمسون بدرقه ی راهمان گردد:
خدا! پلیز یه فرصت دیگه برای درس خوانده کردن، یک روز برفی، قعطی برق، اعتصاب معلمان، هر چی، پیلیییز! اعطا فرماااا!!!
* اواااااااااااااا!!!! من اینو کی پست کردممممم؟!!! 
*۳ روز به........
* چهارشنبه سوری خوبی داشته باشین!
بایتون!!!